برخیز

خرید بک لینک
پنج شنبه غروب قرار بود با دخترها برویم کافه و اختلاط کنیم و عکس بگیریم ، قرارتر هم شد که تا ظهر مرا برساند . اما از رامسر بحث نهار بود و من هم از رستوران های مازندران بیزار ،از غذاها بیزارتر .ساعت یک ظهر ، سالن شلوغ رستوران که راهنمایی کردند طبقه بالا دیدم دو ردیف تمام میزهارا چسبانده اند به هم و د برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 17:36

اول : یک گفتگویی روایت شده در کتاب، گفتگویی در بهشت بین بهشتیان. جایی که از هم می پرسند که چه شد بهشتی شدید؟جواب می دهند که ما در دنیا دلسوز اطرافیانمان بودیم (انا کنا فی اهلنا مشفقین). آدمی که دلش برای کسی نمی سوزد، آدمی که دلواپس هیچکس نیست، آدمی که مشفق دیگری نیست، دروغ می گوید که دین و ایمان دا برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 2:11

زمان، آدم ها را دگرگون می کند اما تصویری را که از آنها داریم، ثابت نگه می دارد. هیچ چیزی دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره نیست."مارسل پروست"این هم سرنوشت من استکه دنیا را بگردم بدونِ توچه مى شود کرد...ناظم حکمت | از کتابِ دنیا را گشتم، بدون توترجمه: احمد پورى | نشر مرکز برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:53

بچه که بودم و تنبیه میشدم مدتها طول می کشید به حالِ عادی برگردم ، یعنی بازگشت کنم به آن حال و هوای بازی و نشاط و بیخیالی بچه گانه ، انگار که اتفاقی نیفتاده باشد.بسی احمقانه وسنگدلانه است که بزنی پشت دستِ یک بچه و بعد بگویی حالا بیا بلبل زبانی کن و بخند و شادی کن و ادامه بازیت را انجام بده!چون حداقل من ربات نیستم و آدمم و وقتی آدم جاییش درد میگیرد ، یا وسط احساسش را یک نفر چنگ می زند و جای پنجولش می ماند که با پودر و سرخاب و سفیداب هیچ رقمه نمیشود پنهانش کند ، نمی شود درگیرش نشد و یا دردش را ابراز نکرد . لالمانی من به نوشتن هم تسری پیدا میکند ... یعنی نوشتن یک قاشق دلِ خوش هم می خواهد که از ما دریغ کردند ، و با ناخنهایی به تیزی یوزپلنگی که اخیراً قطعه قطعه شد در چهار ولایت آنطرف ، روی صورت احساس و میل و رغبت و خوشیمان پنجول کشیدند ... توفیرش آنجاست که سنگدلانه و احمقانه نه تنها نمیگویند بیا بازی و بلبل زبانی کن ، که مخاطب را انتقال (دایورت ) می دهند به ناکجا آباد و باخیالی راحت می روند سراغ زندگیشان .نوشتنم نمی آید ... برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 5:53

اول : بالاخره زندگیست دیگر ...شادی ما از قطعی کانال فارسی وان و مظاهری دکتر شهیر ایرانیان مقیم لس آنجلس که مادرم از صبح روزی چهار مرتبه تکرار برنامه هایش را نگاه می کرد ،دیری نپایید ...حالا یک کانال پیدا کرده که مراجعان مظاهری همین جا هم زنگ می زنند و مولانا تفسیر می کنند و وصلش می کنند به تجربیات آبدوغ خیاری زندگیشان ...اسمش هم هست گنج حضور یا ظهور یا هرچیز دیگه!دوم: دیروز در بازار رشت، دو نفر که ظاهرا ترنس بودند ،با لباس مردانه و آرایش غلیظ و گیس بلند بافته و کلاه بره ، راه می رفتند و بلند بلند می خندیدند، حاشا اگر ما اونطور بلد باشیم لوندی کنیم . چیزی که من را تکان داد نگاه پسر سیزده چهارده ساله ای بود که دیدن پارادوکس لباس/ظاهر/باطن دو نفر مبهوتش کرده بود . دهانش باز مانده بود از تمام تصوراتی که تا حالا از مرد/مردی/مردانگی داشته .سوم : دیشب خوابش را دیدم . آمده بود و من قهر بودم . دلگیر هم بودم ... المن های خوابم : تو ،من ، ماشین، بندرانزلی، ایست بازرسی، دستگیر شدیم ، قرآن قسم خوردم که مرانبوسیدی چون قهربودم باتو . برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 8:03

داستانی از دوران یونان باستان وجود دارد به نام « سقوط ایکاروس» که اشاره ای است به غرور انسان و اینکه از یادش می رود چقدر می تواند ضعیف و شکننده باشد. در اسطوره شناسی نیز اغلب اشاره ای است به دوری جستن و حفظ فاصله از حقیقت که باعث سقوط و مرگ انسان میشود .پدر ایکاروس صنعتگری ماهر است که دستور ساختن یک باغ هزارتو در یک جزیره به او می رسد. ایکاروس و پدرش بعد از ساخته شدن باغ هزارتو، در همان جزیره حبس می شوند. پدر ایکاروس بالی از پر پرندگان و موم می سازد که می تواند آنها را از جزیره فراری دهد. ایکاروس به حرف پدرش گوش نمی دهد که گفته بود مواظب باش به خورشید نزدیک نشوی چون مومِ بالی که درست شده ممکن است ذوب شود. ایکاروس با سقوط در دریا، کشته شد.نقاشی های بسیاری از این مرگ دلخراش کشیده شده است اما نقاش دوره رنسانس پیتر بروگل طو دیگری این حادثه را ترسیم می کند تا معنی جدیدی به این واقعه بدهد.نقاشی بروگل که نامش « سقوط ایکاروس در یک منظره» می باشد جزیره و ساحلی را ترسیم می کند که آدمها، مشغول گذراندن روزگار خود هستند. تنها اشاره ای که به ایکاروس و مرگش می شود بخش کوچکی از بدن ایکاروس است ک برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 8:03

ندانستن و بلد نبودن بعضی مناسبات اجتماعی و واکنش نشان دادن به بسیاری کنش ها مرا گیج و مستاصل می کند. خیلی اوقات فکرمی کنم به عمری که یکسره در خلوت و بطالت گذشت ، وهراز گاهی ازغار تنهایی بیرون رفتن و بعد دل میان دست به زاری بازگشتن به تنهایی ، همه از نابلدی مناسبات بین آدمها است . با آین همه سن هنوز نمی دانم بعد از ده روز بی مکالمگی و سکوت ، حالا که بعداز چهارماه اثری از خودش در دنیای مجازی بجا گذاشت که هیچ سرش به من ربطی ندارد چه کار باید بکنم ؟ مثل همیشه بروم و پیغامی بگذارم ،یا سر قرارم باخود بمانم ...از انتظار متنفرم ، از استیصال بیشتر ... راهی به من بنما ای دوست ....یک جاهایى از زندگى هست که دیگر کارها از دستمان خارج است. همان جاهایى که تمام تلاشمان را کرده ایم و دیگر باید منتظر چیزى باشیم همچون تقدیر، شانس، یا نیروى برتر و تو اصلا بگو خود خدا. همین جاها، درست همین جاها دلم مى خواهد خودم را رها کنم و خواب او را ببینم و هرچه که شد تعبیرش کنم به دیدار... برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 8:03

امروز از ساعت ۲ ظهر یکسره گریه کردم تا ساعت ۷ که خوابم برده بود . حالا هم یک جفت پلک متورم و سرخ و دماغی پف کرده دارم . سرم بشدت درد می کند . در اتاقم را بسته ام و هیچکس حتی مادرم که قانون دربسته درباره خودش را به هیچ میگیرد ازنزدیک اتاقم هم رد نشده اند. بعدازنماز ظهر یک نماز طولانی خواندم برای خودم ، ولی حین زمزمه اذکارش هم به بیهودگیش واقف بودم. به بیهودگی تلاش و خواستن و گفتن و هرچیزی که باعث موفقیت و رضایت است.موقع خوردن چای هم سر اختلاف خرید ماهانه دیشب سرحرف مسخره ای که مادرم گفت جروبحثی راه انداختم و گفتم فکرکن من مردم و نیستم ،دختری به اسم من نداری ، انقدر برای هرچیز کوچکی از من توضیح و تشریح نخواه. آستانه تحملم پایین آمده و منتظرم مثل خیلی از آدم های جهان سوم معجزه و اتفاق خارق العاده ای زندگی ام را تغییر دهد. چون آدمهای جهان سوم می دانند صرف تلاش کردن برای داشتن زندگی دلخواه کافی نیست.زندگی انگار چیزی جز دست و پا زدن مزبوحانه آدم نیست در دریاچه ای پر از نکبت ، و آنهایی هم که معتقدند« زندگی زیباست » یا دنیا باآنها بهتر تا کرده و یا داخل خانه شان با راحتی و بدون دغدغه ،نش برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 8:03

«ح» عزیزم . امیدوارم که خوب و سلامت باشی . لازم نیست بگویم چقدر دلم برایت تنگ شده است و چطور جگر بدندان گرفته ام ، تا حرفی نزنم و چیزی نگویم که ناراحت شوی. روزهای تلخ تر از زهر میگذرند ولی تمام نمی شوند . هنوز ادامه دارند و آین بیشتر مرا آشفته می کند . من از اینکه هرصبح بیدارشوم و پیغامی از تو نداشته باشم می ترسم .از اینکه خبری از تو که به مژده دیدار دلم را شاد کنی ،نداشته باشم می ترسم . وهمین ترس مرا نا آرام می کند . عصبانی و دلشکسته و تلافی همه را با داد و فریاد و بی حوصلگی و بداخلاقی به دیگران پس می دهم . امید داشتن در زندگی آدم را به دنیا وصل می کند ، ولی ماههاست که در دریای ناامیدی بیهوده دست و پا میزنم...می ترسم که یک روز بدانم دیگر قرار نیست ببینمت...خودم یقین می دانم که آنوقت زنده نخواهم ماند و دست از زندگی کردن خواهم کشید...دیشب مصاحبه با ابراهیم گلستان را تماشا می کردم. نمی دانم چرا فروغ و ابراهیم گلستان انقدر برایم آشنا هستند . شما البته گلستان منید ولی تردید دارم که من فروغی در زندگیتان باشم . ماجرای نامه یادتان هست؟ همان که برایتان نوشته بودم برای گلستان نوشته بود « برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 8:03


آدم اگه قراره تو زندگی شانس داشته باشه ، اول باید از پدر مادر شانس بیاره ، اگه آورد که هیچ ، اگه نیاورد از هیچی شانس نمی یاره.
به هرجا هم که برسه و موفق بشه ، موفقیتش مثل توسعه نامتوان می مونه .

میشه یه آدم با سر بزرگ یا دست و پای دراز و بدن ناقص .
یه همچین چیزی ..!

برخیز...

ما را در سایت برخیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 8:03

صفحه بندی